تبليغاتX
غزل خواني

ghahfarokhi

عبدالله نظري قهفرخي

ghahfarokhi

http://ghahfarokhi.blogfa.com

غزل خواني

غزل خواني

غزل خواني

گلچین شعر فارسی

غزل خواني

غزل خواني
گلچین شعر فارسی
رباعي هاي عاشورايي

جواد منفرد

خورشید نشسته بر درت ای کوفه

غافل شدی از دور و برت ای کوفه

امروز فرات را به رویش بستی

ای خاک دو عالم به سرت ای کوفه

 

چشمان زمین دوباره تر خواهد شد

ماه از سر شب بدون سر خواهد شد

تاریخ دوباره به خودش می لرزد

شق القمری بزرگتر خواهد شد

 

این نیزه مرا به عشقتان میدوزد

در عمق وجود شعله می افروزد

امسال اگرچه در زمستانم باز

از بردن اسم تو لبم می سوزد

***

محمدعلي مجاهدي

خورشید بر این تیره مغاک افتاده ست؟

یا بر سر نی آن سر پاک افتاده ست؟!

بر عرش نی از تلاوت او پیداست

هفتاد دو سوره روی خاک افتاده ست

***

مرحوم قيصر امين پور

خود را چو ز نسل نور مي ناميدند

رفتند و به کوي دوست آراميدند

سيراب شدند زآن که در اوج عطش

آن حادثه را به شوق آشاميدند

***

احسان پريسا

ای شمر لعین زیر پایت ماه است

ریحانه ی حضرت رسول الله است

از سینه اش آن پای نجس را بردار

این پرچم « لا اله الا الله » است ...

***

علي پوركاظم

مي‌توان مانند كوهي درد بود

شام با يك قافله شب‌گرد بود

مي‌‌توان چون شير دشت كربلا

نام زينب داشت، اما مرد بود
***

زهره موسوي

در دشت بلا قحطی ایمان شده است
هر دیو و ددی نماد انسان شده است!

مردان همه سر به نیزه ها بخشیدند
سالار زنان بی سرو سامان شده است

***

محمدصادق رسولي

سرشارترین شعر خدایی؛ زینب

اسطورۀ طاقت و حیایی؛ زینب

تو زینت نقطه‌های بسم‌الله‌ وُ

تفسیر فصیح کربلایی؛ زینب

***

محمدرضا دفراني

سر قافله ي شام بلایى زینب
تو شیر زن کرب و بلایى زینب
در عصر به خون نشسته ي عاشورا
سرچشمه اى از صبر خدایى زینب

 

مفهوم بلند آفتابى عباس
از گریه کودکان کبابى عباس

از تشنگیت فرات دلخون گردید
واللَّه که آبروى آبى عباس

***

محسن حسن زاده ليله كوهي

چون مشک اگر چه نا‌امیدم کردی

شرمندة آخرین شهیدم کردی

ای دست جدا، دست مریزاد که خوب

در محضر عشق، روسپیدم کردی

***

غلامرضا كافي

شب خنجر آبدیده دارد در دست

خورشید به خون تپیده دارد در دست

از گودی قتلگاه بیرون آمد

ای وای، سر بریده دارد در دست

***

مرتضي پارسا

از مردم شهر، کینه باقی مانده

از اهل حرم سکینه باقی مانده

زینب تو به دل نگیر در کوفه فقط

یک خاطره از مدینه باقی مانده

***

محمدحسين اميدي

خوني كه ز پيشاني او جاري شد

سرسبــزترين بهارِ بـيداري شد

آن سر كه به روي نيزه‌ها گشت بلند

آيينــة روشن فــــداكاري ش‍‍‍‍‌‌ـــد
***

محمدعلي رحيمي

روزی  که مرا  راهی عالم کردند

مدهوش عزا و اشک و ماتم کردند

کامم به غبار کربلا باز   شد و...

چشمان مرا  نذر  محرم   کردند

 

زینب (ع)درقتلگاه

یارب به منای عشق، ما را بپذیر

این ذبح  عظیم  کربلا را   بپذیر

منت بگذار  بر سر   زهرا  و...

قربانی آل  مصطفی   را   بپذیر

***

منيژه هاشمي

هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد
او ماند که در کنار زینب باشد

سجّاد که سجّاده به او دل می‌بست
تدبیر خدا بود که در تب باشد

***

مهدي فخارزاده

در دفتر گل، ورق ورق گوهر بود

از اشك، سرانگشت نگاهم تَر بود

چيزي كه به من توان زاري مي‌داد
قنداقة خونـين عــلي‌اصغــر بــود
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 12:38 توسط عبدالله نظري قهفرخي |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا